مجنون لیلی ای بودم. حیف و صد حیف که لیلی لیلی نبود
نفرینت می کنم و بدترین ارزوهارو برات دارم.
hizome_atashe_jahanam

مجنون لیلی ای بودم. حیف و صد حیف که لیلی لیلی نبود
نفرینت می کنم و بدترین ارزوهارو برات دارم.
سلام به همه معذرت اگه دیر به دیر مطلب می نویسم اخه هم من مشهدم درگیر داشنگاهم هم میلاد زاهدان دانشگاهه برا همین وقت نمی شه اگه از بچه ها کسی دوست داره کمک کنه تا وبلاگ مثل قبل جون بگیره بهم ÷ی ام بده یا تو این قسمت نظر بده نظر بده بهتره اخه ای دیم هک شده
اینم ای دیمه هرکدوم که راحت تر بودین
farzad_romanista2
قربون همه
زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام
نمی دانم وقتی که آرام در نگاهم نشستی
شاد باشم یا غمگین
به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم
نگاهم که به اینه گره می خورد
جمع شدن قطره قطره تو را دیدم
و اینکه آماده باش برای جدایی
باید رها شوی بر پهنای صورتم بغلتی
و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری
بهانه چشمهایم
کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو
تا من هم به پاس مهربانی ات
قطره ای دیگر نثارت کنم
نمی دانم اگر روزی نیایی
کدامین دست
گونه های خشکیده مرا سیراب می کند
بهانه زندگیم
|
نیش عقرب |
|
|
روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.
|
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد و بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :
"اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم".
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...
و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت:"نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
گفت: کسی دوستم ندارد. میدانی چقدر سخت است، این که کسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن...! خدا اما هیچ نگفت.
گفت: به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندشآور است. چشمها را آزار میدهم. دنیا را کثیف می کنم.آدمهایت از من میترسند. مرا میکُشند برای این که زشتم. زشتی جرم من است.
خدا هیچ نگفت.
ادامه داد : این دنیا فقط مال قشنگهاست. مال گلها و پروانهها. مال قاصدکها. مال من نیست.
خدا گفت: چرا، مال تو هم هست.
خدا گفت: دوست داشتنِ یک گُل، دوست داشتنِ یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست. اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن «تو» کاری دشوارست.
دوست داشتن، کاریست آموختنی؛ و همه، رنج آموختن را نمیبرند.
ببخش، کسی را که تو را دوست ندارد، زیرا که هنوز مؤمن نیست، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته، او ابتدای راه است.
مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد. زیرا همه از من است. و من زیبایم. من زیباییام، چشمهای مؤمن جز زیبا نمیبیند. زشتی در چشمهاست. در این دایره، هر چه که هست، نیکوست.
آن که بین آفریدههای من خط کشید، شیطان بود. شیطان مسؤول فاصلههاست.
حالا، قشنگ کوچکم! نزدیکتر بیا و غمگین مباش.
قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.
|
قرار با خدا |
|
|
الو ... الو... سلام |
میلاذ